![]() |
![]() |
|
| دل نوشته ها |
|
وقتی میاد اسم سفر دچار دلشوره میشم پرمیشم از دلواپسی مثال یه کوره میشم
وقتی میگی میخوای بری تب میکنن ستاره ها گلهای یاس واطلسی پر میشن از گلایه ها کاشکی سفرسفرکنه از تو تمام واژه ها کاشکی بیاد یه دستی وپاک کنه نقش جاده ها کاشکی بیاد یه روزی که دلا مثل آیینه بشن وقتی که دلتنگ همن مسافر جاده نشن........ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:27 توسط یاسمین |
|
|
من میخوام برم تا پشت ابرا گم بشم مثل یه سایه برای چشمای مردم بشم من دلم میخواد ازاین شهر دغا سفرکنم برم وغصه هامو تو دنیا دربدر کنم کوله بارعشقم وبردارم وبرم سفر ازمیون جاده های سبزوبی رنج وخطر من دلم میخواد تا صبح سبز روشن راه برم مژده رسیدن صبح وبه آدم ها بدم بازدلم میخواد بذارم سر روشونه هایی یاس بشکنم بغض دل و دوباره با رازونیاز پیش یه چشمه بشینم بشورم غبار راه توسکوت شب ببینم لحظه دعای ماه مثل یه مسافرگمشده گریه سر بدم آرزوهام ودوباره با خیالم پر بدم بازدلم میخواد برم یه مرغ دریایی بشم یه مسافر غریب دریای آبی بشم بازدلم میخواد برم تا اوج گنبد کبود تا همون جایی که میگن یکی بود یکی نبود باز میخوام برم برم تا اوج آسمون پیش اون یارقدیمی اون خدای مهربوت رفتن واینجا نموندن انتهای قصه هاست این یه سنت قدیمی درمرام لاله هاست آره این هوای رفتن داره باز دل و دیونه میکنه انگاری یواش یواش خدا داره من و رونه میکنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:0 توسط یاسمین |
|
|
من ماندولینو هستم کاملا مجازی ...
مرا به نام خودم بشناسید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:37 توسط یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| پیوندها |
|
نادر پناهزاده |
|
RSS
|